شعری از شاعر مورد علاقه من << کارو >>
شبي مست رفتم اندر ويرانه اي
ناگهان چشمم بيفتاد اندر خانه اي نرم نرمک پيش رفتم
در کنار پنجره تا که ديدم صحنه ي ديوانه اي
پيرمردي کور و فلج درگوشه اي
مادري مات و پريشان همچنان پروانه اي
پسرک از سوز سرما ميزند دندان به هم
دختري مشغول عيش و نوش با بيگانه اي
پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه اي
تا که بينم دختري عفت فروشد بهر نان خانه اي
نگارش : فرزام
|
+| نوشته شده توسط
در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
|