آدمي ميشناسم از دوزخ خوف و تشويش دارد و من نه
بس که مي ترسد از عذاب خدا هول از آتيش دارد و من نه
دائما ذکر گويد و تسبيح در کف خويش دارد و من نه
قلبي آکنده از خدا و سري باطن انديش دارد و من نه
بس عجول است در رکوع و سجود گويي وا جيش دارد و من نه
تا رسد ز آسمان به او الهام دو سه تا ديش دارد و من نه
گويا با خدا اوم بود فاميل او که اين کيش دارد و من نه
بحر ماموريت ز بيت المال هي سفر پيش دار و من نه
برنگشته ز انگيليس هنوز سفر کيش دارد و من نه
بحر حج تمتع و عمره کوپن و فيش دارد و من نه
زندگي تخته نرد اگر باشد او دو تا شيش دارد و من نه
پانزده تا مغازه يک پاساژ توي تجريش دارد و من نه
در دزاشيب باغ و در قلهک خانه از خويش دارد و من نه
پانزده تا عيال صيغه و عقد بي کم و بيش دارد و من نه
گرچه با گرگ ها بود دم خور ظاهري چون ميش دارد و من نه
داني او اين همه چرا دارد؟ چون که او ريش دارد و من نه
نگارش: عروج به نقل از : کورپس
|
+| نوشته شده توسط
در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
|